تبليغاتX
خط خطی

;




خط خطی
........


گودر
نمیخوام شعار بدم یا مثلا بگم الان دیگه زندگیم مختل شده یا چی

ولی گودر خوب بود,دوس داشتنی بود,یه جوری بود که آدم دل بهش میبست ,حضور آدما توش احساس میشد,چون همه خودشون بودن یا حداقلش اونجوری بودن که خودشون دوس داشتن ,نه اونجوری که بقیه دوس داشتن

دیگه که حالا فایده نداره,منم نمیخوام که روضه بخونم ,

چیزی که موند از گودر این بود که آدمایی پیدا کردم که  موجودات دوس داشتنی هستن



نوشته شده توسط شقایق در سه شنبه دهم آبان 1390

.:: ::.





بعد از مدت ها ...
بیست سال پیش این موقع ها دیگه کم کم داشتم میومدم این دنیا گویا..دیگه یادم نیست که خوشحال بودم یا چی.سال پیش این موقع یه فرومی بود که من داشتم تند تند جوابای کامنتای تبریک تولدمو میدادم..نمیدونم چی شد که اونجا همه چی خراب شد.خوشحالم که هنوز شانس دیدن آدمای اونجارو دارم و هنوزم که همو میبینیم سلام علیک میکنیم یا ذوق زده میشیم و وایمیسیم کلی حرف میزنیم.                                                   

امشب خیلی دلم تنگ شد برا 4tmu اون روزا و برای دوستای مجازی و حقیقی اونجا.هر چند که امشبم دوستای مجازی دوست داشتنیی بودن که تولدمو تبریک گفتن و خوشحالم کردن.از اونا هم ممنونم خیلی

پ .ن :خیلی وقت بود اینجا ننوشته بودم. نمیدونم چرا از رو تنبلی یا هر چی دست و دلم به نوشتن نمیرفت.یکی از دوستای گودری باز منو یاد اینجا انداخت و اینکه چه قدر اینجا خاک گرفته

ممنون ازش :)



نوشته شده توسط شقایق در پنجشنبه سوم شهریور 1390

.:: ::.





این گوجه سبزایی که روشون یه حاله قرمز داره دوس ندارم احساس میکنم خود فروخته شدن مثلا...



پ.ن: میخوان گوجه فرنگی بشن شاید!!!!



نوشته شده توسط شقایق در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390

.:: ::.





هیچ مرگی دنیا رابه آخرین نقطه اش نخواهد رساند.ما را اما شاید برساند.
مصطفی مستور



نوشته شده توسط شقایق در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390

.:: ::.





سعی کرده ام خم شوم روی خودم تا نیمی ازخودم را پاک کنم اما نتوانسته ام .

بعضی ها همه ی خودشان را پاک میکنند و میروند.لابد میتوانند.
من نمیتوانم.....
مصطفی مستور



نوشته شده توسط شقایق در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390

.:: ::.





همین طوری ها!!!
بابام همیشه میگه یکی باید خط بندازه تو ذهنت تا بشه اونی که میخوای ,اونی که میمونه


 --بحث شیرینی نگاه و گرمی دستا نیست,دلت که لرزید اونوقت یه اتفاقی افتاده حتما!!


پ.ن: آخریشو خودم گفتما (لبخند)



نوشته شده توسط شقایق در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390

.:: ::.





زمان
 -آهای زمان بالای 110تا عکس میگیره دوربین ,از ما گفتن


-اگه چوب خط زدن زندانیا تو زندان به سرعت زندگی بیرون بود هیچکی از زندانی شدن نمیترسید


..سرعت گذر دنیا انقدر زیاد شده یا من خیلی کند شدم؟؟؟؟



نوشته شده توسط شقایق در شنبه سیزدهم فروردین 1390

.:: ::.





سال نو

دیگه یکی‌ دو روز بیشتر به تموم شدن سال ۸۹ نمونده به قول بعضیا دههٔ ۸۰


دههٔ ۸۰ برای من یه دههٔ مهم بوده فکر می‌کنم،پر از اتفاقت بد،خوب و مهم.


مهمترینش همین ورود از نوجوانی به جوانی بوده شاید

 

از هر نظر دههٔ شلوغ‌و پر سرو صدایی بود،برای منو همه ایرانیا.

 

کسیو از دست دادم که خیلی‌ برام مهم بود و کساییو از دست دادیم که شاید برا همه مردم ایران مهم بودن،امیدوارم روح همشون شاد باشه  و کلی‌ اونور بهشون کنار هم خوش بگذره،به قول یکی‌ از دوستام که میگفت همه AS‌ها رفتن اونور،ما اینجا غریب داریم میشیم کم کم

سال نو همتون مبارک امیدوارم دههٔ ۹۰ پره اتفاقات بزرگ و خوب باشه به قول مهران مدیری



نوشته شده توسط شقایق در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389

.:: ::.





خاطره بازی

بعضی روزا خاطره میشن

اما یه روزای خاصی هستن که دو تا خاطره میشن


این خاطره میتونه برف بازی صبح باشه

یا خوردن یه چایی داغ با یه دوست قدیمی تو یه کافه با یه selection از بهترین آهنگ های انگلیسی و فرانسوی ولاتین و یه عالمه حرف از این و اونور



نوشته شده توسط شقایق در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389

.:: ::.





بوی عیدی بوی .....
نمی دونم چرا اومدن بهارو به اندازه بقیه آدمها دوست ندارم...دوست دارماا ولی ندارم


این دو سه سال اخیرم که بدجور حس دلتنگی میاد سراغمون


اما به هر حال سال جدید قدمت رو چشــــــم


 پ.ن : همیشه دم عیدا یه حس خاص یه جوریه نمی دونم چه جوری دارم کلا!!!!


 



نوشته شده توسط شقایق در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389

.:: ::.





Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by khaatkhati
This Themplate By Theme-Designer.Com

منوی اصــــلی -------------------- Menu

دربــــــــــــــاره -------------------- About